سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
یادداشت ینی چیزی که به یاد داشت !
1 2 3 4 5 >> >


واسه همه سلاح سرد یعنی چاقو و قمه و تیزی و ... . سلاح گرم هم می شه تیر و توپ و تفنگ .
اما من بهش شک دارم
ببین . تیر و تفنگ درسته که اولش داغ می شه و بعدش یارو کشته می شه اما وقتی کشته شد بدنش سرد می شه . تو دسته بندیم اون هم سرده .
اسلحه ی گرم واقعی یه چیز دیگه است
یه چیزی مثل نگاه من  . وقتی یه تیر چشمک شلیک می کنم بهت و تو تا دو روز بعد داغی



  

منبع گسترده
12/2/91:: 9:33 ع
(0)

روز معلم مبارک
------------------------------------
تو فیزیک دو نوع منبع نور داریم . گسترده و نقطه ای .
همه ی منبع ها گسترده اند مگر دو حالت.  یکی این که واقعا فقط یه نقطه ی کوچلوی نورانی وجود داشته باشه که بشه منبع نقطه ای . دومی  این که انقدر از منبعه دور باشی که نقطه ای ببینیش . مثل وقتی که شب توی جاده داری به یه شهر نزدیک می شی و نقطه های کوچولوی نور چشمک می زنن بهت
ما رو ببخش !‌ خیلی ازت دوریم . شاید واسه همینه که بزرگیت و نمی فهمیم .
روزتون مبارک . بابا ، مامان ، عمو ، خاله (ها) و معلم های عزیزم


  


یا حبیب الباکین


                                                                               


گفت : در می زنند مهمان است


گفت: آیا صدای سلمان است؟


این صدا، نه صدای طوفان است


 مزن این خانهء مسلمان است


مادرم رفت پشت در، اما


 


گفت:آرام ما خدا داریم


ما کجا کار با شما داریم


 و اگر روضه ای به پا داریم


پدرم رفته ما عزاداریم


پشت در سوخت بال و پر، اما


 


آسمان را به ریسمان بردند


آسمان را کشان کشان بردند


پیش چشمان دیگران بردند


مادرم داد زد بمان! بردند


بازوی مادرم سپر،اما


 


بین آن کوچه چند بار افتاد


اشک از چشم روزگار افتاد


پدرم در دلش شرار افتاد


تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-


گفت: یک روز یک نفر اما...


  


- آقا ببخشید می شه چند دقیقه خانومتون رو نگاه کنم و لذت ببرم ؟
به قبافه ی جوونه نمی خورد اهل این حرفا باشه . لحن حرف زدنش هم عجیب بود . کنجکاو شدم ببینم چی می شه !
شوهره خانومه چند ثانیه بهت زده موند . بعدش هم زیب دهنش و کشید و هر چی تونست نثار پسره کرد .
عجیب این بود که  پسره همینجوری آروم ایستاده بود و هیچ جوابی نمی داد .حتی فرارهم نکرد .  چند دقیقه بعد که مردم دورشونو گرفتن و شوهره رو آروم کردن  یه جمله گفت و رفت :
- دیدم همه ی مردای توی بازار دارن بی اجازه این کار و می کنن گفتم اجازه بگیرم بهتره !
شوهره اینبار یه جوره دیگه به لباسای زنش نگاه کرد.


________________
نقل به مضمون از یه بیلبورد که توی امام زاده حسن خوندم .


  



یه عده اومدن افسانه های مردم کشورهای مختلف و با هم بررسی کردن ،‌ دیدن همه شون یه دورانی رو تو داستان های قدیمی شون دارن که همه چی توش خوب بوده و از مشکلاتی که الان هست خبری نبوده .
همون "همه چی آرومه" خودمون . مثلا واسه داستان های ایرانی ورجمکرده . برای هندی ها کریتایوگا و ...
این جوری حساب کنیم خیلی رویاییه . ولی شاید بشه بجاش به دوره ای که از همه دوره ها بهتره گفت عصر طلایی


شاید ما آدم ها هم عصر طلایی داریم . اون دوره ای که وقتی فسیل شدیم و تنها کاری که توی زندگی داریم خوش آمد گویی به حضرت عزرائلیه می شینیم فکر می کنیم بهترین دوره ی عمرمون کی بوده ؟ بچگی ؟ جوونی؟ مجردی؟ متاهلی ؟ پختگی ؟ دانشگاه ؟ مادری کردن؟


اینا رو گفتم که بگم فکر می کنم یه فرق دیگه هم بین آدم زنده و مرده هست . این که الان که وسط زندگیشه فکر میکنه عصر طلاییش ماله قبلا بوده یا ماله آینده است . (یا شاید هم حال)
----------------------------------------------------
* این قضیه عصر طلایی فقط مربوط به قضاوت در مورد خودمون نمی شه . یه مدل فکر کردن ای که خیلی ازش بدم میاد و خودم هم شدید دارمش  اینه که واسه همه چی حتی مدرسه و دانشگاه و فروم و کتابخونه و خونواده و ... حس می کنیم عصر طلاییش برای گذشته بوده .
همون چیزی که یه عده مثل ذکر ایام هفته هر روز زمزمه اش می کنن :‌ قدیماااااااا فلان جور بود !‌ یادش بخیر ...


** این خانوم محترمی که ملاحظه می کنین ملکه ویکتوریا است . به زمان پادشاهیش می گن : عصر طلایی انگلستان
یه دلیله اینکه همیشه آمریکا رو به انگلیس ترجیح می دم همینه . ایالات متحده بر عکس انگیلیس هنوز جوونه و عصر طلاییش ماله قبلا ها نیست .


*** از یه کنکوری که روزی n ساعت تاریخ می خونه پست دیگه ای انتظار نمی ره !‌


  

پیام رسان
 

+ دقیقا تو اینجا چیکار می کنن ادما ؟



مشخصات مدیر وبلاگ
[22]
 


لوگوی وبلاگ

بایگانی
عناوین یادداشتهای وبلاگ
دسته بندی موضوعی
آمار وبلاگ
بازدید امروز : 6
بازدید دیروز : 15
کل بازدید : 9273
کل یاداشته ها : 109
دوستان
>

ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ